اولین پرش من (قسمت۲)

باشگاه هوایی اوج- خاطرات اولین چتربازی

اگر مایلید بخش اول “خاطرات اولین چتربازی”  رو هم مطالعه کنید اینجا کلیک کنید.

خان سوم – کلاس های فشرده

بالاخره اواسط تابستان کلاس ها شروع شد. از اون تعداد ۳۰۰ نفری تقریباً ۱۰۰ نفر موفق شده بودند آزمونها را طی کنند. ظاهراً به خاطر محدودیت در مجوز تعداد هنرجویان قرار نبود به این سادگی هفت خان رستم تموم بشه. سه روز در هفته و هر روز ۳ ساعت کلاس. معمولا یک ساعت مخصوص کلاس تئوری چتربازی بود که توسط استاد مجید فتحی برگزار می شد.

استاد فتحی الحق و الانصاف یکی از بهترین اساتید رشته های هوایی و پروازی هستند، چهره مهربان و کاریزماتیک با لحن شیرین و پر از انرژی مثبت و سرشار از اطلاعات و انگیزه. هنوز یادم هست که بعضی روزها بیش از یک ساعت که ایشان مشغول صحبت و بیان مطالب بودند از بس محو مطالب و مدل کلاس داری ایشون بودیم هیچ حرف و سوالی رد و بدل نمی شد و با اینکه روی زمین نشسته بودیم، حتی یادمون میرفت از این پا و اون پا بشیم و همیشه بعد از صلوات آخر کلاس متوجه می شدیم که پاهامون بدجوری خواب رفته و چند دقیقه طول می کشید تا به توانیم روی پاهامون راه بریم.

بعد از آن هم دو ساعت نرمش و ورزش و تمرین چرخش و گردش… تا گفتم چرخش گردش نصف تنم درد گرفت!!

چرخش – گردش

چرخش گردش یکی از مهارت هایی است که چتر بازان اتوماتیک در برخورد با زمین باید انجام بدهند تا ضربه برخورد در بدنشون پخش بشه، بدین صورت که پنجه پاها ۶۰ درصد ضربه، باسن ۲۰ درصد و عضلات پشت ۲۰ درصد ضربه وارده رو تحمل می کنن.
صدای مربی ها هنوز تو گوشمه : دست ها مشت شده کنار گوش، آرنج ها به هم چسبیده، سر داخل سینه، زانوها کمی شکسته، کمر صاف، پاشنه های پا به هم چسبیده، آماده… حرکت… و همه همزمان با باسن خودمون رو به زمین می زدیم و در عین حفظ حالت خود روی کتف می چرخیدیم و با دستور مربی دوباره سر جامون می ایستادیم. اینقدر این حرکت را انجام دادیم که کتف هامون زخم شده بود.

باشگاه هوایی اوج- خاطرات اولین پرش -چرخش و گردش

با این فشردگی و سختی تمرینات در هوای گرم تابستان بعضی وقتها فشار بچه ها توی کلاس پایین می آمد و ناخودآگاه روی زمین ولو می‌شدند. تمرینات دیگری هم مثل حرکات هنگام پریدن از وسیله پرنده، بازدید چتر،  بازدید اطراف و غیره هم بود که هر روز انجام می دادیم. کم کم این سخت‌گیری‌ها کار خودش را کرد و روزهای آخر تمرین تعدادمون به ۵۰ نفر نمی رسید. کم کم زمان آخرین تمرین های عملی هم فرا رسید.

خان چهارم – برجک

اواخر تابستان با نفرات باقی مانده به محل آموزش دانشگاه امام حسین (ع) تهران رفتیم. با توجیهات لازم کلاه ایمنی بر سر گذاشتیم و از برجکی که تقریباً پنج – شش متر ارتفاع داشت بالا رفتیم؛ باید قرقره ای که روی کابل قرار داشت رو محکم می گرفتیم و خودمون رو رها می‌کردیم تا قرقره مسیر کابل رو طی کنه و در انتهای مسیر با حفظ حالت چرخش گردش از یک متری زمین غرغره را رها می‌کردیم و حرکت چرخش گردش را انجام می دادیم.

پیشنهاد میکنم این مطلب رو هم بخونید:  خاطره اولین پرش من (قسمت اول)

البته با توجه به سرعت حرکت قرقره روی کابل و شدت برخورد با زمین کار چندان آسانی نبود. این کار برای این بود که اگر به هر دلیلی فرود مون با شرایط بدی همراه بود از قبل با این وضعیت آشنا باشیم و آمادگی لازم را داشته باشیم. یکی از آخرین نفراتی که این حرکت را انجام داد یکی از بچه های خوب محل بود که متاسفانه سابقه بیماری صرع داشت و به کسی چیزی نگفته بود و در لحظه ای که به زمین خورد ناگهان حمله صرع بهش دست داد، همه هول شده بودیم؛ بعد از این که حالش بهتر شد توسط دو تا از بچه ها به بیمارستان منتقل شد.

شبیه ساز پرش

مرحله بعدی پرش از برجک بود؛ شبیه سازی که در یک برجک ۱۵ متری ساخته شده بود و با پوشیدن هارنس چتر و اتصالش به کابلهای برجک باید تمرینات داخل هلیکوپتر و علائم مخصوص رو توش اجرا می کردیم نهایتاً از درب برجک به بیرون می پریدیم و فرقش این بود که به جای چتر، بعد از حدود ۴ متر سقوط با طناب ها به قرقره ای وصل می شدیم و تا انتهای کابل باید تمام حرکات بازدید ها و حالات فرود و غیره را سریع نمایش می‌دادیم تا مربی مطمئن شود که کار را یاد گرفته ایم.

باشگاه هوایی اوج- خاطرات اولین پرش - برج پرش

با حادثه‌ای که برای دوستمون پیش آمد دل و دماغی برای کسی نمانده بود و البته برای اولین بار تجربه پریدن از ارتفاع ۱۵ متری هم شاید به حرف ساده باشد اما توی دل خیلی ها رو خالی کرده بود و علیرغم روحیه دادن اساتید و صحبت‌های آنها  چهار-پنج نفر از بچه ها حاضر نشدن از سکو به پایین بپرند و اونها هم از ادامه دوره حذف شدند.

من که صابون همه چی رو به تن مالیده بودم اولین نفر داوطلب شدم، معمولا ترس قبل از پرش خیلی بیشتر از بعدش هست، وقتی پاتو از سکو جدا می کنی متوجه میشی اون قدرها هم که از بالا دیده می‌شد سخت و ترسناک نیست! فقط فشار کشش رایزرها موقعی که به پایین ترین نقطه سقوط می رسید یکم پا رو اذیت می کرد.

سریع اعمال بازدید چتر، بازدید اطراف، دور زدن با استفاده از رایزر ها به چپ و راست و غیر را انجام دادم و به انتهای مسیر کابل رسیدم و این مرحله هم خوشبختانه تمام شد.

ادامه دارد…

 

قسمت های دیگر این مقاله:

قسمت اول (ثبت نام پر ماجرا)

قسمت دوم (تمرین تا پای جان!)

قسمت سوم ( شرط نا ممکن)

قسمت چهارم ( نفر اول)

قسمت آخر (اولین پرش من)

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.